نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

اولین حضورت در مراسم دعای عرفه

 تا بال به بال عشق بستی.................تا هست جهان همیشه هستی دختر عزیزم؛ روز عرفه ،روز شناخت است. عرفه روزی است که خدای سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خود فرا می خواند و سفره ی کرم و احسان و لطف خود را برای آنان پهن می کند و در های مغفرت و بخشش را بر روی آنان باز می کند.دیروز که روز عرفه بود من و تو و بابایی رفتیم به شاه عبدالعظیم و دعارو اونجا خوندیم.شما هم خیلی قشنگ به دعا گوش می کردی.   قبول باشه کوچکولوی مامان دخترم؛از خدا می خوام که همیشه در مسیر مستقیم قدم برداری . ...
24 مهر 1392

اولین سفر دخترم به مشهد مقدس

  چه کسی گفت که در عالم بالاست بهشت؟         دل من دید همینجاست،همین تکه ی دنیاست بهشت! دختر خوشگلم؛ امام رضای مهربون ازبرکت وجود نازنینت دوباره من و باباییرو هم طلبید به پابوسش.مامانی می خوام برات از اول سفر تعریف کنم تا به آخر.من وتو و بابایی روز یکشنبه ساعت 7 صبح با قطار راهی مشهد شدیم .حقیقتش من کمی استرس داشتم که شما تو قطار اذیت نشی ولی خدارو شکر دخمل خوبی بودی و با خندیدنها و شیرین کاریهات سر من و باباییرو گرم کردی و  ما نفهمیدیم کی ساعت 4 بعد اظهر شد که رسیدیم به مشهد.عزیزم ما اونجا تنها نبودیم برای اینکه باباحاجی-مامان جون-عمومحمود-عمه جونی-محدثه جون چند روز زودتر از ما رفته بودند... دختر نازم؛...
22 مهر 1392

سوراخ کردن گوش دلبندمون

مامانی دیروز من و بابایی به همراه مامان جون شمارو بردیم پیش آقا دکی و با ذوق فراوون به آقا دکی گفتیم می خوایم گوش دخملیمون و سوراخ کنیم. جیگر مامان من که دلم نیومد موقع سوراخ کردن گوش کوچکولوت تو اتاق بمونم ،بیرون از اتاق زیر لب دعا میکردم و به خدا جون می گفتم که دخترم دردش نیاد. بعد از چند دقیقه صدای گریت بلند شد و منم سریع وارد اتاق شدم و تورو تو آغوشم گرفتم .آره عزیزم آروم شدی آروم آروم .دختر نازم من وبابایی و مامان جون با دیدن گوشواره ای که آقا دکی انداخت تو گوشت شادی کنان تند تند بهت می گفتیم مبارک باشه. عزیزم بی صبرانه منتظرم تا بعد از یک ماه گوشواره ایرو که دایی جون زحمت کشیدن موقع به دنیا اومدنت برات گرفتن را به گوشت بندازم. راستی...
7 مهر 1392
1